سلام
ديوانه
روي هم رفته مي توان
اين گونه فرض كرد
كه تو
ديوانه است
پر از زنجير بدون حلقه هايي بسته
ديوانه اي
. كه اين گونه
ديوانه را توبه تصوير مي كشد
مجنوني كه
در حلقه هاي اين سطور
به بند آمده
و اصلا ميلي به ليلي ندارد
و ليلي ميلي به او
.........
هر چقدر هم كه جنون به سرت بزند
اين كلمات وحشي تر از آنند
كه بگويند
شما ديوانه است
آري
تو ديوانه است
من ديوانه تر مي شود
وحشي تر از تمام كلمات
و همه را به بند مي كشد
يا لا اقل به گند مي كشد
چهره ليلي را
ابرواني با شباهت
به ابروان يك مورچه
لباني شيرين تر از تلخي
تو مي نويسد
اصلا انتظار نمي رود
كه مجنون آرام بنشيند
و حرفي نزند
زماني كه ليلي به كلي به گند مبدل مي شود
حالا هر چه كه مي خواهي بنويس
مهم شايد نباشد
بدون آنكه تو كسي را نگاه كند
يا شما كه مي شنود
را سر به راه كند
نيزه به دست بگير
حمله كن
خون بريز از تو،از شما
از سر ، دهان ، سينه يا پا
نيزه به دست
با لباسي از سربازان خسرو پرويز
كه شيرين را به بند كشيده اند
و اصلا انتظار مي رود كه
خسرو ماشين اش را
هميشه جلوي حياط ما سبز كند
سبز سبز كه شد
تازه مي فهمي
مي تواني به دوازده امام معتقد باشي
و دوازده روز شايد باشد
كه روي اين كاغذ كلمات مي چرخند و
مي گندند
و سبز مي شوند
غلف هاي توي باغچه
پشت ماشين
/پرويز
كه نامه ايي سبز شده را
مثل برگ خشكيده پاييز پاره مي كند
و سربازانش كه هنوز
روي فرهاد پاسباني مي دهند
كه كوه را بكند
و هر شب به تعداد كنده شده ها
دوباره سنگ مي چسبانند روي
سر ، سينه ، پا
دامنه ، ارتفاعه كوه
چسب را اگر تو بردارد
مي تواند قسمت هاي نا فرم
اين متن را به هم بچسباند
تا مخاطب
احساس نكند فكرش را
گند كشيده اي
بي آنكه بداند فكرش را به بند كشيده اي
با فرم
.
+ نوشته شده توسط یاسر متاجی در شنبه بیست و هشتم مهر 1386 و ساعت
15:14 |